نیلوفر سفید
تقدیم به بهترین عشقم
چه کسی خواهد من و تو ما نشویم چه کسی خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران و عمرش نیست باد من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی تو مپندار که این خاموشی من هست برهان فراموشی من.فراموشی من تو مپندار که این تنهایی تو هست برهانی بر جدایی تو.جدایی تو ای روشنفکر.ای روشنفکر با خلق در آمیز همراه خلق همراه خلق.با دشمن تو بستیز از کجا که من و تو دست بدست شور انقلاب بر پا نکنیم از کجا که من تو متحد مشت رسوایان را وا نکنیم من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد چه کسی با دشمن خلق ستیزد من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند در رهگذر باد گفتم: «بهار ــ خنده زد و گفت: ــ «ای دریغ، دیگر بهار رفته نمی آید.» گفتم: «پرنده؟ گفت: «اینجا پرنده نیست. اینجا گلی که لب باز کند به خنده نیست.» گفتم: ــ درون چشم تو دیگر...؟ گفت: «هرگز نشان ز باده ی مست کننده نیست. اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست.» از جدای ها تو را صدا کردم تو عطر بودی و نور تو نور بودی و عطرِ گریز رنگِ خیال درون دیده ی من ابر بود و باران بود صدای سوت ترن صوت سوگواران بود ز پشت پرده ی باران تو را نمی دیدم تو را، که می رفتی مرا نمی دیدی مرا، که می ماندم میان ماندن و رفتن حصار فاصله فرسنگ های سنگی بود غروب غمزدگی سایه های دلتنگی تو را صدا کردم تو رفتی و گل و ریحان تو را صدا کردند و برگ برگِ درختان تو را صدا کردند صدای برگ درختان ـــ صدای گل ها را سرشک دیده ی من ناله ی تمنّا را، نه دیدی و نه شنیدی ـــ ترن تو را می برد ـــ ترن تو را به تب و تاب تا کجا می برد؟ و من حصار فاصله فرسنگ های آهن را غروب غمزده در لحظه های رفتن را نظاره می کردم! درآمد منظومه آبی خاکستری سیاه تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ در پس درهای شیشه ای رویاها در مرداب بی ته آیینه ها هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم یک نیلوفر روییده بود گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت و من در صدای شکفتن او لحظه لحظه خودم را می مردم بام ایوان فرو می ریزد و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ نیلوفر رویید ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید من به رویا بودم سیلاب بیداری رسید چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود در رگهایش من بودم که می دویدم هستی اش درمن ریشه داشت همه من بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
هر روز با وزش اولین نسیم
گلبرگهایش را،زیر نور خورشید
از غبار خستگیها می تکاند
و همیشه روز بود
و نیلوفر،به روشنی روز عادت داشت
نیلوفر سپید بود
و هر شب،با عبور آخرین طوفان سیاهی
زیر نور مهتابی که نبود
گلبرگهایش را با دلهره در آغوش میگرفت
تا مبادا غبار خستگی ها رویشان خانه کند
و از آن پس همیشه شب بود
و نیلوفر،به تاریکی شب عادت کرد
نیلوفر،هنوز هم سپید بود...
بر گِرد سَروم مانده لب خاموش، نیلوفر
مردانه بگرفته است بازوی ضعیفش را
سَروم چه زیبا می کَشَد بر دوش، نیلوفر
با هر نسیمی نازک اندامش به رقص آید
رقص قشنگی دارد آبی پوش ، نیلوفر
پروانه ها بر گِرد رویش در تکاپویند
تا که دهانشان پُرکند از نوش ، نیلوفر
در سایه سار سرو خود آرام می خوابم
از عطر خود کرده مرا مدهوش، نیلوفر
با جام های آبی گل های خوش رنگش
بر شِکوَه هایم می سپارد گوش، نیلوفر
تا چشم بگشاید به روی دختر خورشید
وقت سحر آوا دهد چاووش ، نیلوفر
« سینا» که برگ بی قرار زرد پاییزی
اینک گشوده بهر تو آغوش، نیلوفر
برایش سرو تنها همچنان
دست دعا بر آسمان و هم نوا با باد می خواند
تو ای نیلوفر زیبا كجایی
بزیر افكنده سر شاید ببیند
باز نیلوفر در آغوشش كشیده
باز پیچیده به بالایش
به گوشش نغمه های عاشقانه
باز می خواند
به شیپوری گل زیبای آبی
از سر شب تا سپیده
نمی آید
نمی خواند
سكوت شب چه دلگیر
برای سرو تنها
ببین نیلوفر زیبا تو آنجا جای پایت
قطره ی اشكی چكیده
و دل نشسته به پایت دوباره نیلوفر!
کنار مبهم فریاد شعر، خاموشم
به احترام صدایت دوباره نیلوفر!
منم که خاطر خیسم، در التهاب من است
منم، منم که به جایت دوباره نیلوفر!
منم که از تو نوشتم، غزل به دل بردم
که عاشقانه برایت دوباره نیلوفر!
بیا دقایق آغوش داغ ذهنم باش
به جای فاصله هایت دوباره نیلوفر!

آرام
خانه ی کوچک ما
سیب نداشت.
گل روتو گل نداره
پیش تو گل مثل خاره
همه دنیا به چشمم
با همین یه گل بهاره
هرچی تو نوشتی خوندم
بیخودی نیست زنده موندم
هرچی گفتی من شنیدم
چیزی جز عشقت ندیدم
عاشق گل گفتناتم
بی قرار درد دل شنفتناتم
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی
باشی آفتابی خصوصی
رو تن خودم بتابی
واسه خودم بتابی
آروم آروم بازی بازی
با دل تنگم میسازی
می بری با اسب بالدار
سفر دور و درازی
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی
باشی آفتابی خصوصی
رو تن خودم بتابی
واسه خودم بتابی
فاصله افتاده بین من و تو
دستامون نمیرسن به همدیگه
اینو بغض تو نگفت
اینو قلب من میگه
اینهمه سال دوری
دوری و بی خبری
من گرفتار قفس
تو پی دربدری
من به یک آینه دلخوش
تو به سایه ها امیدوار
من به غربت تو مدیون
تو از این غریب طلبکار
فاصله افتاده بین من و تو
دستامون نمیرسن به همدیگه
اینو بغض تو نگفت
اینو قلب من میگه
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست گاهی وقتا
تلخ و بی حوصله میشم
بین ما، بین من و تو
من خودم فاصله میشم
دست من نیست
دست من نیست
یه شبایی باد و بارون
می زنه به برگ و بارم
اون شبا هوای آشتی
حتی با خودم ندارم
یه روزایی ابر تیره
منو می بره از اینجا
می بره اونور دیروز
گم میشم اون دور دورا
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست
دست من نیست
دست من نیست
دست من نیست
برایش سرو تنها همچنان
دست دعا بر آسمان و هم نوا با باد می خواند
تو ای نیلوفر زیبا کجایی
بزیر افکنده سر شاید ببیند
باز نیلوفر در آغوشش کشیده
باز پیچیده به بالایش
به گوشش نغمه های عاشقانه
باز می خواند
به شیپوری گل زیبای آبی
از سر شب تا سپیده
نمی آید
نمی خواند
سکوت شب چه دلگیر
برای سرو تنها
ببین نیلوفر زیبا تو آنجا جای پایت
قطره ی اشکی چکیده
| Design By : niloofar sefid |
